دوباره تنهایی
دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود.تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمزبود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم.... وقتی کسی تو رو درک نمیکنه وقتی هیچ بهونه ای واسه شاد بودن نداری دلت میخواد بری یه جایی که فقط خودت باشی و خودتو خودت بهش بگین.... اوج تنهاییت وقتیه که تو زندگی خدا رو نداری فقط خدا رو داشته باش بدون همه رو داری... بعضی وقتا یه تلنگر آدمو نجات میده... چقد خوبه که اون تلنگر از طرف عزیزترین کسی باشه که با تمام وجودت قبولش داری ممنونم ازت چه دنیای بزرگی است تا چشم کار می کند جای تو خالی است... خداییش تقصیر کیه؟ تقصیر روزگار یا آدماش...؟ چقدر قشنگه روز وشب رو با خاطره های تو گذروندن و توی گذشته ها سیر کردن ولی باور کن راحت نیست سخته همش با یادت به سر بردن و قدم زدن با خیالت توی کوچه پس کوچه های خاطرات دقیقه ها واسم سنگین میگذره جات خیلی خالیه و نبودنت آزارم میده چیکار میشه کرد دلخوشیم شده همین نوشته ها .... فقط من موندم و چهار تا هم صحبت یه گوشه نشستیم و دلتنگ توئیم من ، عشق ، خدا و ... عقربه های ساعت تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي... تواگه ابرسیاهی ... واسه من يه بي نيازي...تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي... تواگر هرچه که هستي من توراباانچه هستي دوست دارم چه بیهوده می پنداشتم که نابترین لحظات عمرم جاودانه خواهد ماند... هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهاییم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانی ام را حس نکرد... از چشم ترم آب به دریا نرسد میمیرم از این غصه که آیا روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد... تحمل کردن قشنگه اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم انتظار آسونه اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم زندگی شیرینه اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم مشکلات حل میشه اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم اشکهام به لبخند تبدیل میشه اگه یه بار ببوسمت و لبخندهام دوباره به اشک فقط اگه ببینم خیال رفتن داری اما بدون دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف دوستت دارم تا بی نهایت عشقم دوستت می دارم،دوستم داشته باش عمق احساس مرا،تو بدانی ای کاش دوستت می دارم،از خودم بیشترت خویش می دانمت از،هر کسی خویش تَرَت تو به من نزدیکی،بیشتر از هر کس به من از من حتّی،به من از خون و نفس نازُکای تن تو،مثل پیچک به تنم پیچد و حیرانم،که تویی یا که منم دستهایت چو مرا،می فشارند به خویش از خدا می گذرم،از خدا حتّی بیش به خدا می ترسم،نکند خواب است این که تنش نرم و زلال تر ازآب است این گر طبیبی تو که کاش،کاش بیمار شوم گر تو خوابی،نکند،زود بیدار شوم گر بهشتی باشد،سرزمین تن توست همه بستان بهشت،یک گل دامن توست خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم تمام تن شدم زخمی ز تیغ هم قطارانم خداوندا نجاتم ده از این تکرار تکراری از این بیداد دشمن را به جای دوست پنداری هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا در این نامردی ایام، در این غم خانه ی دنیا هیچ با من نیست در این آغاز بی پایان ز راه مرگ هم برگشتم، که مردن هم نبود آسان همان هایی که می گفتند همیشه یار من هستند به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند آسون وداع کردم باهات با این که میمردم برات خواستم بگم ترکم نکن پیشم بمون ای نازنین هر شب با کلی اشتیاق زُل میزدم به آسمون رفتی و من تنها شدم با این غم نامهربون هر جا پیِت گشتم ولی هیچ جا نبود از تو نشون دلخوش به این بودی تو هم گاهی کنار پنجره هر شب با کلی اشتیاق زُل میزدم به آسمون هیچ لحظه ای دردناک تر از آن نیست که انسان مجبور باشد از کسی که با تمام وجود دوستش دارد جدا شود خداحافظ ای ماه شبهای تارم ***** خداحافظ برای تو چه آسان بود







کاشکی نمیذاشتم بری کاشکی میافتادم به پات
شرح پریشونیمو تو چشمای بارونیم ببین
فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون
ماه و تماشا میکنی با کولهباری خاطره
فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون

خداحافظ ای درد جانسوز جانم
خداحافظ ای عشق روزای خوبم
خداحافظ ای شور و شوق حضورم
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
| Design By : Night Skin |













